استاد اخلاق حوزه علمیه باقر العلوم (علیه السلام )تبیین کرد :
تکبر به انسان اجازه نمی دهد که در برابر پروردگار خویش تواضع کند .

استاد یوسفی گفت :
تکبّر؛ یعنی اینکه آدمى خود را بالاتر از دیگران ببیند، و معتقد شود که بر آنها برترى دارد، و دیگری را کوچک شمارد. تکبر و خودبرتربینى؛ گاه انسان را در برابر خدا و پیامبران و فرستادگان الهی به تمرّد و سرکشى میکشاند و گاه او را در میان همنوعان و بندگان خدا به برتریجویى وا میدارد
به گزارش روابط عمومی حوزه :خانم استاد یوسفی در دومین جلسه اخلاق درس حوزه طلاب باقرالعلوم (علیه السلام )خواهران شهرستان قدس با بیان این که تکبر آثار و پیامد های مخربی در روح ،جان ،اعتقادات و افکار افراد دارد اظهار داشت :
. تکبّر در برابر خدا: که بدترین نوع تکبّر است و از نهایت جهل و نادانى سرچشمه میگیرد. منظور این است که، انسان ادّعاى الوهیّت کند، و نه تنها خود را بنده خدا نداند، بلکه سعى کند مردم را به بندگى خود دعوت نماید.
شکل دیگرى از تکبّر در برابر خدا، تکبّر ابلیس و پیروان او است که از اطاعت خداوند سر باز میزنند و تشخیص خود را برتر میشمرند و به حکمت پروردگار خُرده میگیرند. ابلیس از روی تکبّر گفت: «من هرگز براى بشرى که او را از گِلى خشک و برگرفته از لجنى متعفّن و تیرهرنگ آفریدى، سجده نکنم!»، و «من از او بهترم! مرا از آتش آفریدهاى و او را از گِل». گاه حجاب ضخیم کبر و برتریجویی چنان جلو چشم عقل و هوش انسان را میگیرد که موجود ضعیفى، خود را آگاهتر از حکیم مطلق میپندارد. چنین انسانی در برابر آفریدگار جهان خیرهسرى نشان میدهد، و اوامرش را اطاعت نمیکند.
ایشان در باره ی انگیزه های تکبر به طلاب گفت :
نخستین اسباب تکبر «علم» است و چه زود علم سبب غرور گروهی از علما و دانشمندان می گردد، همان گونه که در حدیث نبوی آمده است: «آفت بزرگ علم، تکبر است؛ آفة العلم الخیلاء» .
بعضی از افراد آنچنان کم ظرفیتند که وقتی چند بابی از علم را می خوانند خود را بزرگ و دیگران را کوچک می شمرند، بلکه با نظر تحقیر به دیگران می نگرند و از همه انتظار احترام و خدمت و تواضع و کرنش دارند.
در حالی که عالمان واقعی هر قدر بر علمشان افزوده می شود، خود را نادان تر می بینند، چرا که خود را در برابر اقیانوس عظیمی مشاهده می کنند که تنها قطراتی از آن را در اختیار دارند.
آنها به خاطر همان مقدار علمی که به دست آورده اند مسؤولیت خود را سنگین تر می بینند و خوف آنها بیشتر می شود که گفته اند: «من ازداد علما ازداد خوفا؛ هر کس بر علمش افزوده شود، بر خوف او افزوده می شود» .
سبب دوم، اعمال نیک و عبادت است که موجب کبر و غرور بسیاری از نیکوکاران و عبادت کنندگان می شود، چرا که از این رهگذر، خود را برتر از دیگران می پندارند و انتظار دارند مردم به دیدار آنها بشتابند و مشکلات آنها را حل کنند، در مجالس احترام خاصی برای آنها قائل شوند و از نیکوکاری و زهد و ورع و تقوای آنها سخن بگویند، گویی عبادت خود را منتی بر دیگران می پندارند، این در جهات دنیوی.
و در جهات دینی خود را اهل نجات و سایر مردم را اهل هلاک می شمرند و این امور سبب می شود که امتیاز فوق العاده ای برای خود قائل گردند و به فخرفروشی بر
دیگران به طور آشکار و پنهان و یا نیمه آشکار بپردازند و در حالی که خود بر لب پرتگاه خطرناکی قرار گرفته اند مردم را چنین فکر می کنند و خود را از عذاب خدا در امان بپندارند!
استاد یوسفی یکی از راه های درمان تکبر را خودشناسی خواند و افزود :
هر قدر ارزشمندي انسان كامل تر گردد، در بازنگري به روحيات خود احساس كوچكي و خردي كرده، خود را از ديگران كوچكتر و پائينتر خواهد ديد. اميرمومنين ـ عليهالسلام ـ فرمود: «در شگفتم از آدم مبتكر: كسي كه ديروز نطفهاي بيش نبود و فردا هم مرداري بيش نخواهد بود، و در عين حال تكبر ميورزد.»[9] نكتهاي تربيتي كه در اين روايت وجود دارد اين است كه شخص متكبر بايد قدري دربارة خودش تأمل كند، از چه آفريده شده و سرانجام اين بدن مادي او چه خواهد بود اگر حقيقت انسان به اين بدن مادي است كه تكبر جايگاهي ندارد (چون انسان از پستترين چيز آفريده شده) و اگر حقيقت انسان به روح و بعد معنوي او است، بايد تلاش نمود كه معنويت را در خويش تقويت نموده و ريشه تكبر را بخشكاند.